تبليغاتX
غزلیات مولانا
غزل مولانا (دیوان شمس) و سیری در عرفان و شخصیت مولانا
سلام
یکی از دوستان خوبم با نام "دختری با نقاب پاره" در نظرات اینچنین نوشته اند:
    کتاب انسانم آرزوست،برگزیده و شرح غزلیات مولاناست .که با زبان خیلی روانی اشعار رو توضیح داده (بها الدین خرمشاهی). این وبلاگ باعث شد من بیشتر به این کتاب سر بزنم.کتاب خیلی خوبیه .پیشنهاد میکنم هر کس به اشعار مولانا علاقه داره حتما تهیه ش کنه.

اول باید از خدا سپاسگزار باشم که تونستم با ایجاد این وبلاگ قدمهایی اینچنین در راه ترویج شعر مولانا برداشته باشم و دوم هم از این دوستم بسیار سپاسگزارم که این پیشنهاد را داده اند.

بریم سر اصل مطلب.
غزل امروز را استاد شهرام ناظری فوق العاده اجرا کرده اند،البته استاد فقط سه بیت اول این غزل را خوانده اند ولی آنقدر زیبا اجرا شده که اصلا به نظر نمی آید که تنها سه بیت است.
این تصنیف با نام "اندک اندک..." در آلبوم "گل صد برگ" ایشان قرار دارد.
از دوستان خواهش می کنم که آلبوم های اصلی را خریداری نمایند.
و اما خود غزل:

اندك اندك جمع مستان مي رسند * اندك اندك مي پرستان مي رسند
..........................
دلنوازان ناز نازان در ره اند * گلعذاران از گلستان مي رسند
..........................
اندك اندك زين جهان هست و نيست * نيستان رفتند و هستان مي رسند
..........................
جمله دامنهاي پر زر همچو كان * از براي تنگ دستان مي رسند
..........................
لاغران خسته از مرعاي عشق * فربهان و تندرستان مي رسند
..........................
جان پاكان چون شعاع آفتاب * از چنان بالا به پستان مي رسند
..........................
خرم آن باغي كه بهر مريمان * ميوه هاي نو زمستان مي رسند
..........................
اصلشان لطفست و هم واگشت لطف * هم ز بستان سوي بستان مي رسند
..........................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 2:14  توسط بهنام کشانی | 
درود بر همه دوستاران مولانا
قبل از هر چیز باید تشکر کنم از همه دوستانی که نظر دادن و عذر خواهی کنم به این دلیل که الان نمی تونم به وبلاگ هاشون سر بزنم (اگر به ساعت نوشتن مطلب توجه کنید متوجه می شوید) ولی در اولین فرصت از خجالتشان در خواهم آمد.
خب ، غزل امروز را هم به پیشنهاد یکی از دوستان عزیزم که در نظرات پست قبلی بیت اول این غزل زیبا را نوشته بود براتون قرار می دم ، مطمئنا لذت خواهید برد.


كجاييد اي شهيدان خدايي * بلاجويان دشت كربلايي
..........................
كجاييد اي سبك روحان عاشق * پرنده تر ز مرغان هوايي
..........................
كجاييد اي شهان آسماني * بدانسته فلك را درگشايي
..........................
كجاييد اي ز جان و جا رهيده * كسي مر عقل را گويد كجايي
..........................
كجاييد اي در زندان شكسته * بداده وامداران را رهايي
..........................
كجاييد اي در مخزن گشاده * كجاييد اي نواي بي نوايي
..........................
در آن بحريد كين عالم كف اوست * زماني بيش داريد آشنايي
..........................
كف درياست صورتهاي عالم * ز كف بگذر اگر اهل صفايي
..........................
دلم كف كرد كين نقش سخن شد * بهل نقش و به دل رو گر ز مايي
..........................
برآ اي شمس تبريزي ز مشرق * كه اصل اصل اصل هر ضيايي
..........................

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 2:26  توسط بهنام کشانی | 
اي نوش كرده نيش را بي خويش كن با خويش را * با خويش كن بي خويش را چيزي بده درويش را
..........................
تشريف ده عشاق را پرنور كن آفاق را * بر زهر زن ترياق را چيزي بده درويش را
..........................
با روي همچون ماه خود با لطف مسكين خواه خود * ما را تو كن همراه خود چيزي بده درويش را
..........................
چون جلوه مه مي كني وز عشق آگه مي كني * با ما چه همره مي كني چيزي بده درويش را
..........................
درويش را چه بود نشان جان و زبان درفشان * ني دلق صدپاره كشان چيزي بده درويش را
..........................
هم آدم و آن دم تويي هم عيسي و مريم تويي * هم راز و هم محرم تويي چيزي بده درويش را
..........................
تلخ از تو شيرين مي شود كفر از تو چون دين مي شود * خار از تو نسرين مي شود چيزي بده درويش را
..........................
جان من و جانان من كفر من و ايمان من * سلطان سلطانان من چيزي بده درويش را
..........................
اي تن پرست بوالحزن در تن مپيچ و جان مكن * منگر به تن بنگر به من چيزي بده درويش را
..........................
امروز اي شمع آن كنم بر نور تو جولان كنم * بر عشق جان افشان كنم چيزي بده درويش را
..........................
امروز گويم چون كنم يك باره دل را خون كنم * وين كار را يكسون كنم چيزي بده درويش را
..........................
تو عيب ما را كيستي تو مار يا ماهيستي * خود را بگو تو چيستي چيزي بده درويش را
..........................
جانرا در افكن در عدم زيرا نشايد اي صنم * تو محتشم او محتشم چيزي بده درويش را
..........................

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 2:34  توسط بهنام کشانی | 
سلام
غزل امشب را بخاطر یکی از دوستان که سه بیت از آن را در نظرات غزل هفدهم برای من نوشته بودند قرار می دهم.غزل زیبایی است:

گفتم اي دل پدري كن نه كه اين وصف خداست * گفت اين هست ولي جان پدر هيچ مگو
..........................
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو * پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو
..........................
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو * ور ازين بي خبري رنج مبرهيچ مگو
..........................
دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت * آمدم نعره مزن جامه مدرهيچ مگو
..........................
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم * گفت آن چيز دگر نيست دگرهيچ مگو
..........................
من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت * سر بجنبان كه بلي جز كه بسرهيچ مگو
..........................
قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد * در ره دل چه لطيف است سفرهيچ مگو
..........................
گفتم اي دل چه مه ست اين دل اشارت مي كرد * كه نه اندازه تست اين بگذر هيچ مگو
..........................
گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشر است * گفت اين غير فرشته است و بشرهيچ مگو
..........................
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد * گفت مي باش چنين زير و زبر هيچ مگو
..........................
اي نشسته تو درين خانه پر نقش و خيال * خيز ازين خانه برو رخت ببرهيچ مگو
..........................

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 2:27  توسط بهنام کشانی | 
درود بر دوستداران مولانا
قبل هر چیز باید از همه دوستانی که با نظراتشون منت بر سر من گذاشتن تشکر کنم و در جواب یکی از دوستان که در خواست کرده بودند که چکیده ای از معنای شعر را نیز قرار دهم باید بگویم که در درجه اول که اغلب شعرها نیاز به توضیح و تفسیر کامل داشته که در اینجا مجال پرداختن به آن ها به طور کامل نیست و در صورتی که به طور ناقص باشد نیز از کیفیت آن کاسته می شود و دیگر اینکه بنده حقیر نیز خود را در جایگاهی نمی بینم که بخواهم از قول خود در باره شعر مولانای بزرگ اظهار نظر کنم و چه بسا که از ارزش اثر بکاهد (به قول خود مولانا: از قضا سرکنگبین صفرا فزود/روغن بادام خشکی می نمود).
با این تفاسیر باید مراتب شرمندگی خود را نسبت به این دوست عزیز اعلام کنم.
و اما غزل امروز:

اي عاشقان اي عاشقان امروز ماييم و شما * افتاده در غرقابه اي تا خود كه داند آشنا
..........................
گر سيل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود * مرغان آبي را چه غم تا غم خورد مرغ هوا
..........................
ما رخ ز شكر افروخته با موج و بحر آموخته * زان سان كه ماهي را بود دريا و طوفان جان فزا
..........................
اي شيخ ما را فوطه ده وي آب ما را غوطه ده * اي موسي عمران بيا بر آب دريا زن عصا
..........................
اين باد اندر هر سري سوداي ديگر مي پزد * سوداي آن ساقي مرا باقي همه آن شما
..........................
ديروز مستان را بره بربود آن ساقي كله * امروز مي در مي دهد تا بركند از ما قبا
..........................
اي رشك ماه و مشتري با ما و پنهان چون پري * خوش خوش كشانم مي بري آخر نگويي تا كجا
..........................
هر جا روي تو با مني اي هر دو چشم و روشني * خواهي سوي مستيم كش خواهي ببر سوي فنا
..........................
عالم چو كوه طور دان ما همچو موسي طالبان * هر دم تجلي مي رسد بر مي شكافد كوه را
..........................
يك پاره اخضر مي شود يك پاره عبهر مي شود * يك پاره گوهر مي شود يك پاره لعل و كهربا
..........................
اي طالب ديدار او بنگر درين كهسار او * اي كه چه باد خورده اي ما مست گشتيم از صدا
..........................
اي باغبان اي باغبان در ما چه در پيچيده اي * گر برده ايم انگور تو تو برده اي انبان ما
..........................

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 2:9  توسط بهنام کشانی | 
سلام
امشب داشتم به سخرانی دکتر الهی قمشه ای در باره نیایش های مولانا که از شبکه 4 پخش می شد کوش می دادم که یک بیت از این غزل را خواندند که در کاملا در وصف حضرت محمد (ص) است و تصمیم گرفتم که غزل کامل اون را بذارم برای دوستداران محمد (ص):

جامه سيه كرد كفر نور محمد رسيد * طبل بقا كوفتند ملك مخلد رسيد
..........................
روي زمين سبز شد جيب دريد آسمان * بار دگر مه شكافت روح مجرد رسيد
..........................
گشت جهان پر شكر بست سعادت كمر * خيز كه بار دگر آن قمرين خد رسيد
..........................
دل چو سطرلاب شد آيت هفت آسمان * شرح دل احمدي هفت مجلد رسيد
..........................
عقل معقل شبي شد بر سلطان عشق * گفت به اقبال تو نفس مقيد رسيد
..........................
پيك دل عاشقان رفت بسر چون قلم * مژده همچون شكر در دل كاغد رسيد
..........................
چند كند زير خاك صبر روانهاي پاك * هين ز لحد برجهيد نصر مويد رسيد
..........................
طبل قيامت زدند صور حشر مي دمد * وقت شد اي مردگان حشر مجدد رسيد
..........................
بعثر ما في القبور حصل ما في الصدور * آمد آواز صور روح به مقصد رسيد
..........................
دوش در استارگان غلغله افتاده بود * كز سوي نيك اختران اختر اسعد رسيد
..........................
رفت عطارد ز دست لوح و قلم درشكست * در پي او زهره جست مست به فرقد رسيد
..........................
قرص قمر رنگ ريخت سوي اسد مي گريخت * گفتم خيرست گفت ساقي بي خود رسيد
..........................
عقل در آن غلغله خواست كه پيدا شود * كودك هم كودك است گو چه به ابجد رسيد
..........................
خيز كه دوران ماست شاه جهان آن ماست * چون نظرش جان ماست عمر موبد رسيد
..........................
ساقي بي رنگ و لاف ريخت شراب از گزاف * رقص جمل كرد قاف عيش ممدد رسيد
..........................
باز سليمان روح گفت صلاي صبوح * فتنه بلقيس را صرح ممرد رسيد
..........................
رغم حسودان دين كوري ديو لعين * كحل دل و ديده در چشم مرمد رسيد
..........................
از پي نامحرمان قفل زدم بر دهان * خيز بگو مطربا عشرت سرمد رسيد
..........................

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 1:46  توسط بهنام کشانی | 
سلام به همه دوستاران مولانا و غزل او.....
این پانزدهمین غزل که از مولانا میذارم.
امیدوارم که دوستان لذت ببرند ؛ البته قبول دارم که بعضی از غزل ها کمی سنگین هستند ولی با کمی دقت و تفکر و روح لطیف میشه معنی تمام غزل ها را درک کرد.

اي باد بي آرام ما با گل بگو پيغام ما * كاي گل گريز اندر شكر چون گشتي از گلشن جدا
..........................
اي گل ز اصل شكري تو با شكر لايق تري * شكر خوش و گل هم خوش و از هر دو شيرين تر وفا
..........................
رخ بر رخ شكر بنه لذت بگير و بو بده * در دولت شكر بجه از تلخي جور فنا
..........................
اكنون كه گشتي گلشكر قوت دلي نور نظر * از گل برآ بر دل گذر آن از كجا اين از كجا
..........................
با خار بودي همنشين چون عقل باجاني قرين * بر آسمان رو از زمين منزل به منزل تا لقا
..........................
در سر خلقان مي روي در راه پنهان مي روي * بستان به بستان مي روي آنجا كه خيزد نقشها
..........................
اي گل تو مرغ نادري برعكس مرغان مي پري * كامد پيامت زان سري پرها بنه بي پر بيا
..........................
اي گل تو اينها ديده اي زان بر جهان خنديده اي * زان جامه ها بدريده اي اي كربز لعلين قبا
..........................
گلهاي پار از آسمان نعره زنان در گلستان * كاي هر كه خواهد نردبان تا جان سپارد در بلا
..........................
هين از ترشح زين طبق بگذر تو بي ره چون عرق * از شيشه گلابگر چون روح از آن جام سما
..........................
اي مقبل و ميمون شما با چهره گلگون شما * بوديم ما همچون شما ما روح گشتيم الصلا
..........................
از گلشكر مقصود ما لطف حقست و بود ما * اي بود ما آهن صفت وي لطف حق آهن ربا
..........................
آهن خرد آيينه گر بر وي نهد زخم شرر * ما را نمي خواهد مگر خواهم شما را بي شما
..........................
هان اي دل مشكين سخن پايان ندارد اين سخن * با كس نيارم گفت من آنها كه مي گويي مرا
..........................
اي شمس تبريزي بگو سر شهان شاه خو * بي حرف و صوت و رنگ و بو بي شمس كي تابد ضيا
..........................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 0:9  توسط بهنام کشانی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گر گــــــــــــــران و گر شتابنده بـود
آنك جويـــــــــــــــندست يابنده بود

در طـــلب زن دايما تو هر دو دست
كه طـــــــلب در راه نيكو رهبرسـت

لنگ و لوك و خفته‌شكل و بـي‌ادب
سوي او مي‌غـيژ و او را مي‌طــلب
----------------------------------------------
هر كـــــــــــــجا بوي خوش آيد بو بريد
ســـــــــوي آن سر كاشناي آن سريد


هر كجــــــــــا لطفي ببيني از كسي
سوي اصـــــــل لطف ره يابي عسي


اين همه خوشـــها ز درياييست ژرف
جزو را بگرار و بر كــــــــــــــل دار طرف

پیوندهای روزانه
فرهنگ لغت معین و دهخدا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
87/12/22 - 87/12/30
87/12/08 - 87/12/14
87/12/01 - 87/12/07
87/11/22 - 87/11/30
87/09/22 - 87/09/30
87/07/01 - 87/07/07
87/06/22 - 87/06/31
87/06/05 - 87/06/21
87/06/08 - 87/06/14
87/06/01 - 87/06/07
87/05/22 - 87/05/31
87/04/05 - 87/04/21
87/03/22 - 87/03/31
87/03/08 - 87/03/14
87/03/01 - 87/03/07
87/02/22 - 87/02/31
87/02/05 - 87/02/21
87/02/08 - 87/02/14
87/02/01 - 87/02/07
87/01/22 - 87/01/31
87/01/05 - 87/01/21
87/01/08 - 87/01/14
87/01/01 - 87/01/07
86/12/22 - 86/12/29
86/12/05 - 86/12/21
86/12/08 - 86/12/14
86/12/01 - 86/12/07
آرشیو موضوعی
غزلیات
مباحثی در عرفان و مولانا
اخبار مرتبط با مولانا
پیوندها
زندگی خیلی زیباست
آوای چنگ
وبلاگینا
نقطه ته خط
کاملترین مرجع شعرها و عکس های عاشقانه
صدای سخن عشق
هر چی دلم بخواد
شیدایی
دل پناه
دل و دلدار
عالَم در طواف عشق است
مردی و مردونگی
زندگی زیباست
عاشق کوچک
گلهاااااااا......
دل تنها
نغمه دل
اشک های آسمان
ترنم باران
سیمرغ عشق
ستاره خاموش
حفاظ تلخ تنهایی
فریدون
بوی گل نرگس
سکوتی که میشنوید صدای فریاد من است
راز گل سرخ
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
ادب کهن سرزمینم پارس
آسمان آبی
پلاس ديتا
وزن بودن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

Molananews.com