![]() |
![]() |
|
| غزل مولانا (دیوان شمس) و سیری در عرفان و شخصیت مولانا |
|
درود بر دوستان گرامی
غزلی که امشب میخوام بذارم را فکر می کنم کمتر کسی باشه که اونو نشنیده باشه. تا جایی که من اطلاع دارم اجرای اون توسط ارکستر سمفونیک باشه (مطمئن نیستم ؛ اگه کسی میدونه حتما بگه). شاید یکم زودتر باید این غزل را میذاشتم؛راستش دنبال فایل با کیفیت تری بودم ولی پیدا نشد. به هر حال عذر می خوام اگه کیفیت پایینه. اسم غزل هست "آب زنید راه را..." لینک دانلود زیر غزل هست. راستی یکی از دوستان از وبلاگ "سعدی و مولانا" نظر داده بودند و وبلاگشون بسیار عالی بود؛پیشنهاد می کنم کسانی که به مولانا علاقه دارن حتما در بحث های این وبلاگ شرکت کنند. اینم از غزل امشب: چون برسي به كوي ما خامشي است خوي ما * زانكه ز گفت و گوي ما گرد و غبار مي رسد .......................... آب زنيد راه را هين كه نگار مي رسد * مژده دهيد باغ را بوي بهار مي رسد .......................... راه دهيد يار را آن مه ده چهار را * كز رخ نوربخش او نور نثار مي رسد .......................... چاك شدست آسمان غلغله ايست در جهان * عنبر و مشك مي دمد سنجق يار مي رسد .......................... رونق باغ مي رسد چشم و چراغ مي رسد * غم بكناره مي رود مه بكنار مي رسد .......................... تير روانه مي رود سوي نشانه مي رود * ما چه نشسته ايم پس شه ز شكار مي رسد .......................... باغ سلام مي كند سرو قيام مي كند * سبزه پياده مي رود غنچه سوار مي رسد .......................... خلوتيان آسمان تا چه شراب مي خورند * روح خراب و مست شد عقل خمار مي رسد .......................... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 1:53 توسط بهنام کشانی |
|
|
سلام و درود
قبل از هر چیز از همه دوستانی که نظر دادن و من فرصت نکردم بهشون سر بزنم عذر خواهی می کنم؛حتما در همین هفته جبران خواهم کرد. واما غزل امشب : مخسب اي يار مهمان دار امشب * كه تو روحي و ما بيمار امشب .......................... برون كن خواب را از چشم اسرار * كه تا پيدا شود اسرار امشب .......................... اگر تو مشترييي گرد مه گرد * بگرد گنبد دوار امشب .......................... شكار نسر طاير را به گردون * چو جان جعفري طيار امشب .......................... ترا حق داد صيقل تا زدايي * ز هجر ازرق زنگار امشب .......................... بحمدالله كه خلقان جمله خفتند * و من بر خالقم بر كار امشب .......................... زهي كر و فر و اقبال بيدار * كه حق بيدار و ما بيدار امشب .......................... اگر چشمم بخسبد تا سحرگه * ز چشم خود شوم بيزار امشب .......................... اگر بازار خالي شد تو بنگر * به راه كهكشان بازار امشب .......................... شب ما روز آن استارگانست * كه در تابيد در ديدار امشب .......................... اسد بر ثور برتازد به جمله * عطارد برنهد دستار امشب .......................... زحل پنهان بكارد تخم فتنه * بريزد مشتري دينار امشب .......................... خمش كردم زبان بستم وليكن * منم گوياي بي گفتار امشب .......................... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 0:57 توسط بهنام کشانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گر گــــــــــــــران و گر شتابنده بـود
آنك جويـــــــــــــــندست يابنده بود در طـــلب زن دايما تو هر دو دست كه طـــــــلب در راه نيكو رهبرسـت لنگ و لوك و خفتهشكل و بـيادب سوي او ميغـيژ و او را ميطــلب ---------------------------------------------- هر كـــــــــــــجا بوي خوش آيد بو بريد ســـــــــوي آن سر كاشناي آن سريد هر كجــــــــــا لطفي ببيني از كسي سوي اصـــــــل لطف ره يابي عسي اين همه خوشـــها ز درياييست ژرف جزو را بگرار و بر كــــــــــــــل دار طرف |
| پیوندهای روزانه |
|
فرهنگ لغت معین و دهخدا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
غزلیات مباحثی در عرفان و مولانا اخبار مرتبط با مولانا |
|
RSS
|