![]() |
![]() |
|
| هر روز یک غزل از مولانا (دیوان شمس) و سیری در عرفان و شخصیت مولانا |
|
نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست * نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست .......................... درج عطا شد پديد غره دريا رسيد * صبح سعادت دميد صبح چه نور خداست .......................... صورت و تصوير كيست اين شه و اين مير كيست * اين خرد پير كيست اين همه روپوشهاست .......................... چاره روپوشها هست چنين جوشها * چشمه اين نوشها در سر و چشم شماست .......................... در سر خود پيچ ليك هست شما را دو سر * اين سر خاك از زمين وان سر پاك از سماست .......................... اي بس سرهاي پاك ريخته در پاي خاك * تا تو بداني كه سر زان سر ديگر بپاست .......................... آن سر اصلي نهان وان سر فرعي عيان * دانك پس اين جهان عالم بي منتهاست .......................... مشك ببند اي سقا مي نبرد خنب ما * كوزه ادراكها تنگ ازين تنگناست .......................... از سوي تبريز تافت شمس حق و گفتمش * نور تو هم متصل با همه و هم جداست .......................... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 1:1 توسط بهنام کشانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گر گــــــــــــــران و گر شتابنده بـود
آنك جويـــــــــــــــندست يابنده بود در طـــلب زن دايما تو هر دو دست كه طـــــــلب در راه نيكو رهبرسـت لنگ و لوك و خفتهشكل و بـيادب سوي او ميغـيژ و او را ميطــلب ---------------------------------------------- هر كـــــــــــــجا بوي خوش آيد بو بريد ســـــــــوي آن سر كاشناي آن سريد هر كجــــــــــا لطفي ببيني از كسي سوي اصـــــــل لطف ره يابي عسي اين همه خوشـــها ز درياييست ژرف جزو را بگرار و بر كــــــــــــــل دار طرف |
| پیوندهای روزانه |
|
فرهنگ لغت معین و دهخدا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
غزلیات مباحثی در عرفان و مولانا اخبار مرتبط با مولانا |
|
RSS
|