![]() |
![]() |
|
| غزل مولانا (دیوان شمس) و سیری در عرفان و شخصیت مولانا |
|
سر و پا گم كند آنكس كه شود دلخوش ازو * دل كي باشد كه نگردد همگي آتش ازو
.......................... گرد آن حوض همي گردي و عاشق شده اي * چون شدي غرق شكر رو همه تن مي چش ازو .......................... چون سبوي تو در آن عشق و كشاكش بشكست * بر لب چشمه دهان مي نه و خوش مي كش ازو .......................... عسلي جوشد از آن خم كه نه در شش جهتست * پنج انگشت بليسند كنون هرشش ازو .......................... آن چه آبست كزو عاشق پر آتش و باد * از هوس همچو زمين خاك شد و مفرش ازو .......................... آه عاشق ز چه سوزد تتق گردون را * زانك مي خيزد آن آتش و آن آهش ازو .......................... شمس تبريز كه جان در هوس او بگريست * گشت زيبا و دلارام و لطيف و كش ازو .......................... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 1:14 توسط بهنام کشانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گر گــــــــــــــران و گر شتابنده بـود
آنك جويـــــــــــــــندست يابنده بود در طـــلب زن دايما تو هر دو دست كه طـــــــلب در راه نيكو رهبرسـت لنگ و لوك و خفتهشكل و بـيادب سوي او ميغـيژ و او را ميطــلب ---------------------------------------------- هر كـــــــــــــجا بوي خوش آيد بو بريد ســـــــــوي آن سر كاشناي آن سريد هر كجــــــــــا لطفي ببيني از كسي سوي اصـــــــل لطف ره يابي عسي اين همه خوشـــها ز درياييست ژرف جزو را بگرار و بر كــــــــــــــل دار طرف |
| پیوندهای روزانه |
|
فرهنگ لغت معین و دهخدا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
غزلیات مباحثی در عرفان و مولانا اخبار مرتبط با مولانا |
|
RSS
|